تبليغاتX
معلوليت محدوديت نيست
معلوليت محدوديت نيست

آنکس که عاجز از خلق لحظه هاست، معلول است. نه من...روح بلند آدمیت فراتر از هر معلولیتی است

لا لا لا لا نخواب سودی نداره

 
همون بهتر که بشماری ستاره

 
همون بهتر که چشمات وا بمونه

 
که ماه غصه اش نشه تنها بیداره

لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت

 
نمیدونم به کارون یا خزر رفت

 
فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت

لا لا لا لا نخواب میدونه جنگه

 
دست هر کی میبینی یه تفنگه

 
یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

لا لا لا لا نخواب زندونه دنیا سر ناسازگاری داره با ما

 
بشین باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها

لا لا لا لا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره

 
توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره

لا لا لا لا نخواب تیره است چراغم مثل اتشقشان میمونه داغم

 
به جون گلدونا کم غصه ای نیست

 
هزار شب شد هزار شب شد نیومد باز سراغم

 
لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نیست

 
دل دیوونه داشتن که خطا نیست

 
میگن دست از سرش بردار نمیشه اخه عاشق شدن که دست ما نیست

لا لا لا لا نخواب تنها میمونم کاش اون قدر چشماتو بدونم

 
چرا چشمات پر خشم عزیزم مگه من مثل اون نامهربونم

لا لا لا لا نخواب ماه رو نگاه کن

 
من اسفند رو میارم تو دعا کن

 
بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ رو بردار و وا کن

لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه

 
میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه

لا لا لا لا نخواب تلخ جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی

 
تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی

لا لا لا لا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده


هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده اگه چشم انتظار باشی که

لا لا لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله

 
من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی ؟ چقدر اون بی خیاله

لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم ادمی خوب مینویسه

 
یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده است یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

لا لا لا لا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخ و تب دار و غریبه

 
تا اون بالاست رسیده است اما تنهاست پایین هم که بیوفته بی نصیبه

لا لا لا لا نخواب اینجا پر سیاهی اما تو تنگه قصه ماهی

مریم حیدرزاده

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 3:17 توسط امین| |
بگذار سر به سينه من تا که بشنوي

آهنگ اشتياق دلي دردمند را

شايد که پيش ازين نپسندي به کار عشق

آزار اين رميده سر در کمند را

بگذار سر به سينه من تا بگويمت

اندوه چيست عشق کدامست غم کجاست

بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان

عمري است در هواي تو از آشيان جداست

دلتنگم آن چنان که اگر ببينمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شايد که جاودانه بماني کنار من

اي نازنين که هيچ وفا نيست با منت

تو آسمان آبي آرام و روشني

من چون کبوتري که پرم در هواي تو

يک شب ستاره هاي ترا دانه چين کنم

با اشک شرم خويش بريزم به پاي تو

بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب

بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند

خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:21 توسط امین| |