آنکس که عاجز از خلق لحظه هاست، معلول است. نه من...روح بلند آدمیت فراتر از هر معلولیتی است
شايد با نگاهت از اين غم رها شم خدا رو چه ديدي شايد غصه رد شد دلم راه و رسم اين عشقو بلد شد هنوز بيقرارم به ياد نگاهت نشستم تو بارون بازم چش به راهت خدا رو چه ديدي تو شايد بموني شايد غصه هامو تو چشمام بخوني خدا رو چه ديدي شايد دل سپردي شايد عشقمونو تو از ياد نبردي هنوز بيقرارم به ياد نگاهت نشستم تو بارون بازم چش به راهت 


دلم خیلی براش تنگ شده
آرش جان جانم شود فدايت کجاي تا بشنوم صدايت

قربون مهربونیت، صفای تو
داداشی دوست دارم، عزیزمی
این دل نازک من فدای تو
می خوام هر چی غصه هست پاک بکنم
لحظه ی جدایی رو خاک بکنم
بوسه بارون بکنم اشکاتو من
باغ خنده هات رو پر تاک بکنم
میدونی تنها بهونه ام شدی؟
سوژه ی شعر و ترونه ام شدی؟
میدونی خیلی عزیزی تو برام؟
میدونستی گل پونه ام شدی؟
خنده هات مثل شقایق می مونه
این دلم همیشه لایق می مونه؟
توی رودخونه ی آبی چشام
دل تو مثل یه قایق می مونه
خدا رو چه ديدي شايد با تو باشم
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت
1:28 توسط امین| |
فردا تولد داداشم هست اما دیگه پیش ما نیست 10 سال پیش فوت کرد.تو سن 12 سالگی
داداشی قربون خنده های تو
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت
1:41 توسط امین| |

