آنکس که عاجز از خلق لحظه هاست، معلول است. نه من...روح بلند آدمیت فراتر از هر معلولیتی است
خدايا مگر نه اينکه تو مهرباني مگر نه اينکه تو رحيمي خدايا با تمام وجود محتاجم با تمام وجود لبريزم از درد لبريزم از ترديد لبريزم از اشک خدايا در اين زمان در اين وادي ترس دستم بگير هر چند که من در وادي گناه غرق شدم اماچشم اميد از تو بر نداشته ام خدايا ميداني که همه اين بلايا نتيجه کارهاي خودم است اما باز هم صميمانه از تو ميخواهم خدايا در اين دريايي دلتنگي فقط و فقط از تو کمک ميخواهم خدايا مگر نه اينکه تو رئوفي تو رحيمي من چشم طمع بر لطف تو بسته ام خدايا ياريم کن نشان بده به من که مرا از ياد نبرده اي نشان بده به من که چقدر بزرگواري خدايا ميدانيم که زندگي ام در دستهاي توست خدايا از دست بنده چه خيزد خدا نگهدارد خدايا به بزرگيت قسم به کرامتت قسم مرا در اين کوره راه ياري کن خدايا ميدانم که تو هميشه مرا امتحان ميکني که به تو روي بياورم خدايا مرا ياري کن که من چشم اميدم فقط به توست
بشمرم چند تا ستاره که ببینمت تو خوابم
بیا با من قدم بزن تو کوچه ی درد و دلام
بشکن تنهایی من با یه تبسم یا سلام
پاییز میاد از اشک تو واسه خودش غم میاره
بهار پیش رنگ نگات قشنگیشو کم میاره
کی از تو مهربون تره وقتی غریب و بی کسم
با شوق حس عطر تو تازه میشه هر نفسم
عشق من و پیدا بکن از نامه های گم شده
شاید بفهمی این دلم از خود چرا بی خود شده
عکس تو همیشه اینجاست که نده دوریت عذابم
بشمرم چند تا ستاره که ببینمت تو خوابم
و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را مي بيني؟
پاسخ دادم : بلي .
فرمود : هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور و غذاي كافي دادم . دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبري نبود . من از او قطع اميد نكردم . در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند و زيبايي خيره كننده اي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود . من بامبوها را رها نكردم. در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند . اما من باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 60 متر رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي كه بامبو را قوي مي ساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم مي كرد.
خداوند در ادامه فرمود : آيا مي داني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم مي ساختي . من در تمامي اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكرد.
هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك مي كنن . زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد مي كني و قد مي كشي !
از او پرسيدم : من چقدر قد مي كشم .
در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد مي كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند .
گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه بتواني
من از نهايت زمان از کوه دلتنگي از بلنداي قله ترديد حرف ميزنم
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت
7:20 توسط امین| |
عکس تو همیشه اینجاست که نده دوریت عذابم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت
5:30 توسط امین| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت
5:8 توسط امین| |
روزی به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت كنم . به خدا گفتم : آيا مي تواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري ؟
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت
5:20 توسط امین| |


