آنکس که عاجز از خلق لحظه هاست، معلول است. نه من...روح بلند آدمیت فراتر از هر معلولیتی است
نم نمک سکوت رو بشکن، زير لب خدا خدا کن بازم امشب مثل هر شب... پر کن از صدات هوامو قرق سکوت رو بشکن... تازه کن ترانه هامو واسه عاشقا دعا کن...که غريب روزگارن هفت تا آسمونه اما... يه ستاره هم ندارن واسه عاشقت دعا کن، که تو کار دل نمونه تو فقط خدا خدا کن... که خدا خودش مي دونه که خدا خودش مي دونه...حال و روز عاشقا رو بين عاشقا مي بينه... غربت دلاي ما رو... تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن بازم امشب مثل هر شب تو براي من دعا کن* حالتون چطوره؟؟؟امیدوارم که خوب باشید... الان چند وقته که حالم خوب شده خيلي آرام شدم ديگه به غم ها فکر نميکنم تازه دارم زندگي ميکنم خداي خيلي من صبورم هر کي مثل من بود نااميد مي شد.دارم هر روز بدتر ميشم والي هر چي مشکل بيشتر ميشه روح من داره قوي تر ميشه مي بري؟! يه قولي به من بده.... اينکه تو تنهام نذاري آخه من توي اين دنياي بي رنگ و کبود هيچ کس و به جز تو يکي ندارم این روزا ، دریای دل ، بدجوری طوفانی شده آسمون این چشا ، بدجوری بارانی شده این روزا ، جای یه چیزی ، توی قلبم خالیه تكسوار رویاهام ، مترسكی پوشالیه این روزا، انگار ازین ، عالم و آدم بریدم از تموم خوش به حالی هام ، دیگه دست كشیدم این روزا ، عطر اقاقی رو ، دیگه دوست ندارم یا اگر دارم ، دیگه حتی به روم نمیارم این روزا ، توی دلم ، صدای غم رو میشنوم میگه بعد ازین میام ، هر روز بهت سر میزنم این روزا ، عشق و یقین ، از دل من فراریه قصه ی تحمل هم ، حكایتی تكراریه این روزا ، هیچ قسمی رو ، دیگه باور ندارم اعتقادی هم به عشق و ، یارو یاور ندارم این روزا ، شك میكنم ، به پاكیه زلال آب حتی حرمت نداره ، دیگه برام تعبیر خواب این شبا ، حتی چشام ، خوابهای رنگی ندارن همه شون سیاه سفیدن ، كه قشنگی ندارن این شبا ، آسمون دلم ، چقدر بی ستارس قصه های شب من ، همش كم و نیمه كارس این شبا ، دیوهای قصه هام ، دیگه دود نمیشن كه جاشونو ، به فرشته های مهربون بدن این روزا ، صدای بارونم دیگه تكراریه مثل ضجه های اون ، ساعتهای دیواریه ساعتی كه تیك تیكش ، قلب سكوت و میشكنه قصه ی رفتن عمرو ، داره فریاد میزنه این روزا ، فكر میكنم ، فقط باید دعا كنم اونی رو كه گم شده توی دلم ، صدا كنم شاید آفتابی بشه ، تو شب یلدای دلم شایدم حل بكنه ، اینهمه درد و مشكلم
خدا تو داري گوش مي کني؟
مي بري منو به دشت سر سبز اميد؟
خدايا خستم از اين آدمها از اين نگاه ها دلم ميخواد اينجا نباشم برم اونجا که ديگه دست هيچ کس به دستام نرسه ....
آن لحظه که در کنارمي احساس ميکنم که به تنها آرزوي زندگي ام رسيده ام...
دلم ميخواهد براي هميشه و تا ابد در کنار تو باشم و با گرماي عشق تو زندگي کنم
عزيزم... حتي يک لحظه نيز طاقت دوري تو را ندارم اي بهترينم...
چه آرامشي دارم آنگاه که سرم را بر روي شانه هاي مهربان تو ميگذارم و تو نيز مرا
نوازش ميکني و به من ميگويي که دوستم داري....
لحظه اي که در کنار تو هستم ، لحظه اي است که به اوج عشق مي رسم و با تمام
وجود عشق را حس ميکنم!
عاشقانه تو را در ميان آغوش خويش ميگيرم و برايت اشک ميريزم و التماست ميکنم که
هيچگاه مرا تنها نگذاري !
اين قلب عاشقم بدجور به وجود تو نياز دارد و دستانم تشنه گرفتن
آن دستان گرم تو مي باشند!
چه لحظه عاشقانه اي است ، آنگاه که تو در آغوشمي و به من عشق
و محبت مي رساني !
در کنار تو بودن را براي هميشه ميخواهم و ميداني که با عطر نفسهايت زنده ام!
کاش براي هميشه در کنارم بودي و هيچگاه حتي يک لحظه نيز از من دور نمي شدي!
زندگي برايم با وجود تو زيباست و آنگاه که در کنار تو هستم زيباترين لحظه زندگي ام
خواهد بود .... آن لحظه است که دلم ميخواهد هر چه احساس
عاشقانه در وجودم است را به تو ابراز کنم .... آن لحظه تمام رازهاي
عاشقانه در دلم فاش مي شوند!
چه لحظه زيبايي است آنگاه که با آن چشمان زيبايت به من نگاه ميکني و لبخند
عاشقانه اي ميزني و مرا در آغوش خودت مي فشاري!
الهي من فداي آن چشمان زيبايت شوم ، فداي آن قلب مهرباني شوم که بدجور مرا
عاشق کرده است....
بازم امشب مثل هر شب...تو دلت برام دعا کن
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت
3:30 توسط امین| |
سلام به همه ی دوستای گلم
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت
16:29 توسط امین| |
چه گرمايي دارد آن دستان مهربانت ...
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت
20:21 توسط امین| |
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت
6:22 توسط امین| |

