تبليغاتX
معلوليت محدوديت نيست
معلوليت محدوديت نيست

آنکس که عاجز از خلق لحظه هاست، معلول است. نه من...روح بلند آدمیت فراتر از هر معلولیتی است

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:او می آید و با من راز و نیاز می کند،من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند.گنجشک غمگین و افسرده بود ولی باز هم هیچ نگفت.

اما خدا لب به سخن گشود:

"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست

گنجشک گفت:لانه کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی.این توفان سهمگین و بی موقع چه بود؟

و سنگینی بغض راه بر کلامش بست.سکوتی معنا دار طنین انداز شد.فرشتگان همه سر به زیر افکندند.

خدا گفت:

سوره  نساء 19:"چه بسا چیزهایی که فکر می کنید در آن شر است،در آن خیر و نیکی است ...."

 

ماری در راه لانه ات بود،خواب بودی،باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پرگشودی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود:ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت،گویی حسی عجیب وجودش را دگرگون می کرد.

------------------------

براستی که چه بسیار بلاها بواسطه محبتش از ما دور کرده و ما ندانسته به دشمنی اش برخاستیم

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 1:58 توسط امین| |

خداوند بی نهایت است و لا مکان و لا زمان


اما به قدر فهم تو کوچک می شود


و به قدر نیاز تو فرود می آید


و به قدر آرزوی تو گسترده می شود


و به قدر ایمان تو کارگشا می شود


 


یتیمان را پدر می شود و مادر


نا امیدان را امید می شود


گمگشتگان را راه می شود


در تاریکی ماندگان را نور می شود


محتاجان به عشق را عشق می شود


 


خداوند همه چیز می شود و همه کس را


 


به شرط اعتقاد


به شرط پاکی دل


به شرط طهارت روح


و به شرط پرهیز از معامله با ابلیس


 


بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا


و مغزهایتان را از هر اندیشه ی خلاف


و زبان هایتان را از هر آلودگی در بازار


 


بپرهیزید از هر ناجوانمردی , ناراستی و نامردی


 


چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه . . .


 


بر سفره ی شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند


در دکان های شما کفه های ترازویتان را میزان می کند


در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند


 


مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود ؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:42 توسط امین| |

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

 

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: »خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟ «

 

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

 

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: « چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟ «

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم! «  

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

 

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،
تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است، »

تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد،»


تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،


تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،

 

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،
تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،

 

اين پيام را به ديگران نيز بگوييد، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می‌كند كه كلبه اش در حال سوختن است

نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 3:32 توسط امین| |
بوســـــــــــــــــــــه بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني لذت از دلـــــــدادگي بوسه يعني لذت از ديوانـــــگي بوسه آغـــازي براي مـــا شدن لحظه اي با دلبري تــنـــــها شدن بوسه آتش ميزندبرجسم و جان بوسه يعني عشق من،با من بمان طعم شيرين عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه اي يک بوسه است

با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است

نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:21 توسط امین| |