تبليغاتX
معلوليت محدوديت نيست - کبوتر و آسمان. فريدون مشيري
معلوليت محدوديت نيست

آنکس که عاجز از خلق لحظه هاست، معلول است. نه من...روح بلند آدمیت فراتر از هر معلولیتی است

بگذار سر به سينه من تا که بشنوي

آهنگ اشتياق دلي دردمند را

شايد که پيش ازين نپسندي به کار عشق

آزار اين رميده سر در کمند را

بگذار سر به سينه من تا بگويمت

اندوه چيست عشق کدامست غم کجاست

بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان

عمري است در هواي تو از آشيان جداست

دلتنگم آن چنان که اگر ببينمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شايد که جاودانه بماني کنار من

اي نازنين که هيچ وفا نيست با منت

تو آسمان آبي آرام و روشني

من چون کبوتري که پرم در هواي تو

يک شب ستاره هاي ترا دانه چين کنم

با اشک شرم خويش بريزم به پاي تو

بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب

بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند

خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:21 توسط امین| |